منظومه‌ی پیامبر بدی‌ها

۳٫۰۴از ۵(۱۲۴ امتیاز)
سروده و کارگردانی:
محمد‌مساوات
طراح صحنه:
محمد مساوات
طراح صدا و آهنگساز:
نوید‌دیوان
طراح لباس:
نگار نعمتی
طراح گریم:
سارا اسکندری
طراح نور:
میلاد الهی
طراح گرافیک:
فرهاد فزونی
پروجکشن مپینگ:
نیما لبخندهعلی آباقری
عکاس:
مهرداد متجلی
معمار صحنه:
معین نیک آئین
مدیر پروژه:
یاور دره زمی
مدیر تولید:
داوود ونداده
مشاور کارگردان:
حمیدرضا محمدی
مدیر صحنه:
مسعود الله‌دادی
ساخت تیزر:
مهرداد متجلی
هدایت‌گر دوربین:
مصطفا فراهانی
نوازنده نی:
نیما توکلی
اجرای صدا:
آلاله برگریزان
اجرای نور:
ناتاشا خمسوی
سرپرست گروه لباس:
شیدا زواری
دستیار لباس:
مهسا بالانی
دوخت لباس:
زهرا بهرامی
کهنه کاری پارچه:
محمد حسین بورکی
اجرای گریم:
فائزه سلطانی
ساخت کلاه گیس:
هیوا امین زاده
ساخت دکور:
محمد جواد شیخ
ناظر ساخت:
محمد موسی‌خانی
ساخت دکور:
محمد جواد شیخکارگاه ساخت دکور خانه تمرین شمس
دستیاران ساخت دکور:
هامون‌صادقیارشیا‌انصاریمهیار‌هاشمی‌جوانعرفان بهادریآرتین رامتین
با سپاس ویژه از:
امیرحسین قدسی
دسیار لباس:
مهسا‌بالانی
نویسنده:
محمد مساوات
در حال آماده‌سازی نقشه

مجموعه تئاتر لبخند - سالن یک

خیابان طالقانی، بین خیابان نادری و وصال شیرازی، پلاک ۴۱۷

نظر کاربران

مهدی خادمی (mehdikhademi57)

هیچوقت با این قطعیت در مورد نمایشی به عدم قطعیت نرسیده بودم. از دیشب که کار رو دیدم نمیدونم با چی مواجه شدم. نمیدونم به حس اولیه ام از دیدن اجرا ارجاع بدم یا به اون چیزی که سعی کردم به زور از کار بیرون بکشم بیشتر فکر کنم. حسم به نمایش دوست نداشتن کار بود اما از طرفی میدونم کار سنگین و سختی و تا حد زیادی تماشایی رو دیدم. این چرخشی که مساوات در نوشتن منظومه ای از آثارشکسپیر انجام داده از نظر من در زندانی از دانمارک حداقل برای من جواب داده بود ولی اینجا در این منظومه بلندتر از مکبث باعث افتراق و عدم اتصال به اجرا شده بود. یعنی یک ضدکارکرد عمیق داشت. نمیدانم این چقدر عامدانه یا آگاهانه بوده ولی منی که همه سعی و تمرکزم همیشه در سالن بر همه اجزا اجرا هست و مشکل پرش حواس رو هم ندارم هم دچار گسست عمیق از اجرا کرد. حتی از یک جایی هم تمام تلاشم رو کردم که کلا بیخیال دیالوگ(یا شاید مونولوگ ) های کار بشم و تمرکز رو فقط به اجرا بدم اما متاسفانه موفقیتی کسب نکردم و حتی لذت وافی از اجر(اعم از نورپردازی- دکور- و افکت و ویدیو مپینگ ) هم نبردم. راستش این کار مرا به شدت به یاد فیلم تراژدی مکبت دورماند انداخت. دکور و همان دیالوگهای دونفره.اما حتی من از اون فیلم هم بشدت خوشم اومد ولی اینجا این عدم قطعیت تا آخر کار دست از سرم برنداشت. توی سالن هم متوجه همین نکته شدم که بیشتر تماشاگران همین حس من را داشتند و حتی بعد از اتمام نمایش همین استیصال رو میشد از چهره هاشون خوند. همین قدر بیشتر نمیتونم چیزی بگم.حتی نمیدونم الان چه امتیازی باید به کار بدم. هنوز گیجم. امتیاز 2 از 5

معصومه شهرآزاد آذر (a.shahrazadazar)

بی‌نظیر بود..

مرتضی صادقیان (morteza)

تکبر که قد می‌کشد... نه آرام تر ... بلکه بالاتر، بالاتر ... تا بدانجا که هیچ سری را، نه سری را، والاتر از سرِ پرمغز خویش نه می‌بیند. آن هنگام زمان می ایستد ، که دلش می‌خواهد چرخ را از نو اختراع کند. چرخ را! همین چرخِ گردِ خسته را ، که قرن‌هاست می‌چرخد، بی‌آنکه از کسی اجازه بگیرد، بی‌آنکه نام مخترعش را به خاطر داشته باشد. اما ما... ما حافظهٔ تمام جهان را نه قبول داریم. جهان باید از ما شروع شود از من از ما . از دست‌های ما. از نام ما نام من نام تو. از آن ... دیدن ادامه ›› لحظه‌ای که انگشت اشاره‌مان را بالا می‌بریم و می‌گوییم: «این‌بار، نه این بار ، همین بار ، می سازیمش.» و چرخ، دوباره ساخته می‌شود. و دوباره. و دوباره... تا جایی که دیگر چرخی باقی نمی‌ماند؛ فقط دست‌هایی می‌مانند که به خودشان افتخار می‌کنند. آنجا، درست همان‌جا، خلاقیت چمدانش را می‌بندد. زیبایی‌شناسی سکوت می‌کند در خفقانی ژرف . و هر دو، دست در دست هم، به لبهٔ پرتگاه می‌رسند. عجیب است... ما همیشه خیال می‌کنیم چیزی را از نو ،از همان ابتدا، از اولین بار رستن، ساخته‌ایم؛ اما گاهی فقط چیزی را که وجود داشته، آن‌قدر دست‌کاری می‌کنیم که دیگر وجود ندارد. هیچ چیزی نه است . و بعد، از بالای پرتگاه، از ورای تجربه ، از ورای تاریخ، به سقوط نگاه می‌کنیم... با غرور. چون حتی سقوط هم، اگر به نام ما تمام شود، باید باشکوه باشد. نه شکوه، نه آن شکوه ، فقط در خیال ، در خیال مان ،در خیال رو به انزوای ما

شروع قیمتاز ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانانتخاب سانس