مهدی خادمی (mehdikhademi57)
هیچوقت با این قطعیت در مورد نمایشی به عدم قطعیت نرسیده بودم. از دیشب که کار رو دیدم نمیدونم با چی مواجه شدم. نمیدونم به حس اولیه ام از دیدن اجرا ارجاع بدم یا به اون چیزی که سعی کردم به زور از کار بیرون بکشم بیشتر فکر کنم. حسم به نمایش دوست نداشتن کار بود اما از طرفی میدونم کار سنگین و سختی و تا حد زیادی تماشایی رو دیدم. این چرخشی که مساوات در نوشتن منظومه ای از آثارشکسپیر انجام داده از نظر من در زندانی از دانمارک حداقل برای من جواب داده بود ولی اینجا در این منظومه بلندتر از مکبث باعث افتراق و عدم اتصال به اجرا شده بود. یعنی یک ضدکارکرد عمیق داشت. نمیدانم این چقدر عامدانه یا آگاهانه بوده ولی منی که همه سعی و تمرکزم همیشه در سالن بر همه اجزا اجرا هست و مشکل پرش حواس رو هم ندارم هم دچار گسست عمیق از اجرا کرد. حتی از یک جایی هم تمام تلاشم رو کردم که کلا بیخیال دیالوگ(یا شاید مونولوگ ) های کار بشم و تمرکز رو فقط به اجرا بدم اما متاسفانه موفقیتی کسب نکردم و حتی لذت وافی از اجر(اعم از نورپردازی- دکور- و افکت و ویدیو مپینگ ) هم نبردم. راستش این کار مرا به شدت به یاد فیلم تراژدی مکبت دورماند انداخت. دکور و همان دیالوگهای دونفره.اما حتی من از اون فیلم هم بشدت خوشم اومد ولی اینجا این عدم قطعیت تا آخر کار دست از سرم برنداشت. توی سالن هم متوجه همین نکته شدم که بیشتر تماشاگران همین حس من را داشتند و حتی بعد از اتمام نمایش همین استیصال رو میشد از چهره هاشون خوند. همین قدر بیشتر نمیتونم چیزی بگم.حتی نمیدونم الان چه امتیازی باید به کار بدم. هنوز گیجم. امتیاز 2 از 5


























