ارتباط با طبیعت، همگامِ روایتِ متغیر زندگی، در حال دگرگونیست و گسست از آن، نوعی فراق و فقر در تجربه، ادراک و معنا را سبب میشود. با اینحال، طبیعت همچنان در لایههای وجودی انسان رسوب کرده است. زبان، فرهنگ، خاطره و آگاهی او با جهان طبیعی درهمتنیدهاند و میلها، ترجیحات و تصوراتش از جهان، برآمده از همین پیوند دیرینه است. ستار کریمی در آثار خود، در پی رجعت به ریشههاست؛ بازسازی و جبران فاصلهای که میان انسان معاصر و جهان طبیعی وجود دارد. مادهی خام رنگهای او برگرفته از عناصر طبیعی است و از دل همین رنگها، طبیعتی به تصویر میآید، ورای واقعیت؛ طبیعتی ملون و خیالین که در آن درختها، تپهها و گیاهان با شکل و رنگهای پیشین و آشنای خود غریبهاند. آثار او فراخوانیست به سفر در تن گیاه و قدم نهادن بر دشت ذهن هنرمند.
نگین کشفی
